خرید بک لینک
هیچ وقت اجازه ندین بچه دومتون برا اولی تعیین تکلیف کنه....

دختره ی چش سفید....

مامان بابام بذا من تعیین تکلیف نمیکنن...اون وقت تو....

پووف....

تو کل دنیا فقط امام زمان و رهبرم برام تعیین تکلیف میکنن...با خدای بالاسر ک کلا مال اونم....

و همسر اینده ک چاکرشم هستم....وظیفمه...

ولی واقعا درک نمیکنم چرا خواهرم....؟!!!!

برچسب: سفید, نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:14

هفته بعد ثبت نام پیاده روی اربعینه.....

بابام نمیاد..مرخصی بی حقوق باید بگیره!!ی تومن کم میشع از حقوقش...ده روزه اخع

مامانمم ک پایه نیس...میگه عربن دو تا زن کحا بریم...

خواهرمم ک بچه است...

داداش بزرگتر هم ندارم ک...:'(

والا...الن داداش داشتم باهم میرفتیم...

هی میگم بریم از بهزیستی داداش بیاریم قبول نمیکنن ک...

اینا ب کنار....

بچه ام دایی نداره:'(......

برچسب: کربلا, نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:14

"> - - "> ,, Blog, Weblog, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs"> تاريخ : | | نويسنده : | درباره وب نويسندگان موضوعات وب لينک دوستان لينک هاي مفيد برچسبها وب آخرين مطالب پيوندهاي روزانه آرشيو مطالب لينک هاي مفيد امکانات وب

برچسب: خدایاپشیمانم, نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:14

"> - - "> ,, Blog, Weblog, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs"> تاريخ : | | نويسنده : | درباره وب نويسندگان موضوعات وب لينک دوستان لينک هاي مفيد برچسبها وب آخرين مطالب پيوندهاي روزانه آرشيو مطالب لينک هاي مفيد امکانات وب

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:14

رمان معرفی نکردین بهما...

شما ها هم همتون صدای بارون عطر نفسهات رو بخونین..

عالیه

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 23:19

.. کاش میشد مثل باران می شدیم مهربان و تازه و بی ادعا نرم با اوازهای شاد خود رقص میکردیم روی سبزه ها! کوچه ها و بام ها پر میشدند از صدای پایکوپی هایمان سبزه میرویید در هر باغچه از طراوت های جای پامان پنجره های غبار الود را بوسه میدادیم و می شستیم زود از صدای شرشر آوازمان ناودان ها کاشکی لبریز بود

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 23:19

خیلیهامیگن مهم نیست اسمتون توی شناسنامه هم باشه وزیر یک سقف باشین، مهم اینه دلاتون باهم یکی باشه . اما من میگم همونقدرکه یکی بودن دلاتون باهم مهمه ، یکی بودن سقف بالای سرتون هم مهمه .اسم توی شناسنامه رو دست کم نگیرید، زندگی زیریک سقف ودست کم نگیرید. وقتی اسمت توی شناسنامه اش باشه میتونی هرلحظه کنارش

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 23:19

حالا تو هی بیا بگو مردها پررو میشوند... زن باید سنگین و رنگین باشد باید بیاینـــــد منت بکشند و... من میگویم زن اگــــــر زن باشد... باید بشود روی عــــاشقیش حساب کرد که باید عاشقی کردن بلد باشد که جـــــــــا نزند جا نماند جا نگذارد. هی فکر نکند به این چیزهایی که عمری در گوشش خواندهاند که زن

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 23:19

"> - - "> ,, Blog, Weblog, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs"> تاريخ : | | نويسنده : | درباره وب نويسندگان موضوعات وب لينک دوستان لينک هاي مفيد برچسبها وب آخرين مطالب پيوندهاي روزا

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 23:19

یکی هست... یه گوشه ی این دنیا...جونمو میدم براش... چون..فهمیدم ...قلبش...با منه..قلبم با اونه... اون یه نفر...فکراش هم باهام یکیه... من به مرگ فکر میکردم و مرگ هنگام گناه..اونم همین طور... من... اون... هردو میترسیم از یه چیز... هردو نگران یه چیزیم... هردومون... میبینی..ما دوتاییم... جدا نشدنی انشالل

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 23:19

می دانی ، یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی

“تـعطیــل است” و بچسبانی

پشت شیشه ی افـکارت، باید به خودت استراحت بدهی، دراز

بکشی دست هایت را زیر

سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی، در

دلـت بخنــدی به تمام

افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند، آن وقت با

خودت بگویـی :

****بگذار منتـظـر بمانند ****


برچسبها: دل من

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 23:19

بــه آنـهـایــی کـه دوستشـان دارید ...
بــی بـهـانـه بـگـویـید " دوسـتـت دارم ... "
بــگـویـید در ایـن دنـیـــــای شـلوغ ...
ســنـجـاقـشـان کـرده ایـد بــه دلـتـان ...!!
بــگویـید گـاهـی فـرصت بـا هم بـودنـمـان ...
کـوتـاه تـر از ...
عُـمـر شـکـوفه هـاســت ...
...
شـما بگویید ...
حــَتی اگـــر نـشـنـوند ...!!
برچسبها: عاشقانه مذهبی , عشق

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 20:22

عارفى ...
بر سرِ يک پيچشِ مو ...
كافر شد ...!!
منِ رِند و ...
سه وجب زلفِ پُر از فِر...
چه شــــود....!؟
برچسبها: دخترونه , عاشقانه مذهبی

تاريخ : جمعه ششم مرداد ۱۳۹۶ | 17:18 | نويسنده : آرام |

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 20:22

گفتم غم تو دارم ...
چیزی نگفت و بُگذشت ...!!
...
حافظ خوشا به حالت ...!
یارم گُذشت و یارت ...
گُفتا ...
غمت سرآید...!!

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 20:22

رد شدی از بغـلِ مسجـد وُ ...
حـالا بایـد ...!!
یا بچسبیم به تو ..
یا به مسلمانیِ خویش ...!!

( حسین زحمتکش )

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 20:22

خداوندا...
اگر جایی دلی بیِ تاب دلدار است ...
نمی دانم چطور ، اما ...
خودت پا در میانی کن ...

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 20:22

حَل شدن در دل معشوقه که ایرادی نیست ...!!

چــای هــم آب کند ، در دل خـود قنــدش را ...!!
برچسبها: عاشقانه مذهبی , شعر

تاريخ : جمعه ششم مرداد ۱۳۹۶ | 17:28 | نويسنده : آرام |

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 20:22

ای که از کوچه یِ ...
معشوقه یِ ما میگذری ...
قسمتِ ما نشد این عشق ...!
حلالت باشد ...

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 20:22

تب کرده ام ، هَـذیان برایت مینویسم ...
مغـزم پُراست ازفکــرهای اشــتباهی ...!!

بُگـذار حالت رابپرسم ،گـرچه دیر است
بانوی خوب شعــرهایم ، روبه راهی ...!؟
برچسبها: عاشانه مذهبی , دخترونه , شعر

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: جمعه 6 مرداد 1396 ساعت: 20:22

صفحه بندی